یادداشتی بر تهران 1500

نوشته ی عماد نصرآبادی

نکته : این نقد فیلم تهران 1500 نیست بلکه فقط یادداشتی کوتاه حوالات فیلم است


تهران 1500 یا طهران 1500

تهران 1500 به عنوان اولین کار سینمایی بهرام عظیمی این روزها در اکران نوروزی به چشم می خورد که پس از گذشت حاشیه هایش در شرایطی معقول به اکران در آمده است که بتواند مقداری از هزینه های ساخت خودش را در گیشه بازگرداند و دچار شکست نشود اما متاسفانه این انیمیشن سینمایی از ضعف های زیادی برخوردار است و همین امر باعث میشود که در گیشه هم ناموفق بماند و فروش نکند .

یکی از مهمترین ضعف های اثر ، فیلمنامه ی آن است و فیلمنامه به عنوان ماده خامی که در آثار سینمایی مهم تلقی میشود دچار ضعف های آشکار است که نمی توان به راحتی از آن گذشت و باید با جرئت گفت :  خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج

اولین مواجهه ی مخاطب با فیلم ، تهران در سال 1500 است که با اندکی دقت میتوان دریافت که فقط اسم فیلم 1500 است و بسیاری از ارجاعات هیچ ربطی به سال 1500 ندارند و حتی از زمان ساخت خود عقب تر هستند.

این مطلب خواهان آن است که مقداری ریز شود . طبق قصه یی که دست اندرکاران ارائه دادند ما با پیرمردی به نام اکبر روبرو هستیم که 160 سال سن دارد و در آستانه ی مرگ از نوه اش که در کره ی ماه درس میخواند درخواست میکند که به زمین بازگردد و ازدواج کند، و بعد مدرکی پیدا کند مبنی بر اینکه او در دهه ی 1360 در نمایش های سیاه بازی حضور داشته است. اکبر این گواهی را میخواد برای اینکه آرزوی او این است که در قطعه ی هنرمندان به خاک سپرده شود . نوه اش با ورود به ایران گرفتار دردسرهای شهر تهران در چند دهه ی بعد میشود و یک راننده ی تاکسی جوان هم گرفتار عشق این خانوم می شود و ...

خب باید گفت اینکه پیرمرد اینچنین آرزویی دارد خلاقانه است و می توان آن را دستمایه ی شروع یک فیلم قرار داد اما آیا واقعا مانور اثر روی همین قضیه است ؟

هنرمندی که حال در این سن تنها دلخوشی او باقی ماندن اسمش در قطعه ی هنرمندان است و بیشتر این پافشاری او را بی هنر جلوه میدهد تا هنرمند که متاسفانه  فیلم همین موضوع را درست پرداخت نمیکند و در مواقعی که کاراکتر های اثر به دنبال این فیلم می گردند شوربختانه بدون هرگونه گره و ... فیلم را می یابند و و از همین قسمت است که اثر به سوی حاشیه حرکت میکند که باعث می شود به ماهیت خود لطمه بزند . از حاشیه هایی سطحی اثر میتوان به همان اخراجی های 37 اشاره کرد و یا توضیح دادن در مورد دی وی دی و کاست یه طوری که نویسندگان اثر مخاطب را فراموش کرده اند و مطمئنن حواسشان نیست که مخاطبشان در سال 1392 نشسته است و با همه ی این ها آشنایی دارد و اگر هم قرار بر توضیحی باشد باید در جلو بردن داستان کمک کند نه به طولانی شدن فیلم بدون هرگونه وجهه ی دراماتیک

اتفاق و حوادثی که قرار است چاشنی فیلمنامه باشد و اثر را تبدیل به یک کار ماندگار کند متاسفانه کلیشه یی و بدون پتانسیل هستند .همان مشکلات و داستان های قدیمی ،عشق یک پسر آس و پاس به یک دختر باکلاس که این روزها دستمایه ی فیلم های سخیف و نازل است و حداقل کوچکترین انتظار این است که در اثر فوق این مسائل فراموش شود و یا اگر هست با نگاهی نو و در بستر همان تهران 1500 نه طهران 1300

 این نوع نگاه کردن به عشق که از همان فیلمفارسی های قبل انقلاب نشات میگیرد هسته ی مرکزی برای ساخته شدن یک فیلم ضعیف است (فاکتور از کارهای خوب ) و این هسته رفته رفته از کاباره به سالن های رقص امروزی تغییر کرده که حتی همان هم بدون عمق است بیشتر برای جذب مخاطب است تا مسائل دیگر .

دست گذاشتن بر اینگونه عشق ها و خط داستانی همراه با توجیه نریشن که در شروع اثر میگوید : <<اگر فیلم معناگرا میخواهید سالن بغل دارن نمایش میدن>> ، به نوعی بازگو کننده ی بسیاری از حقایق است .تیم نویسندگان می دانند که دست روی چه طرح کلیشه یی گذاشته اند و در آغاز فیلم به نوعی با مخاطبشان اتمام حجت می کنند که در پایان اثر دل گیر نشوند و مطمئنن توجیه شان فروش این قصه ها در سینمای امروز ایران است که به نوعی جذب مخاطب می کند اما باید در جواب گفت : بله حتی کلیشه ترین موارد هم فروش میکنند اما به یک شرط و آن هم این است که در عین کلیشه یی بودن نگاه جدیدی داشته باشیم نه همان نگاه فیلمفارسی گونه و شکستن در خانه ی عروسی و آوردن یک خبر جدید .

بسیار خلاصه به موارد اشاره شد و متاسفانه از ضعیف بودن اثر را به هیچ وجه نمیتوان چشم پوشی کرد و باید امیدوار بود که نهادن خشت اول در انیمیشن های بزرگ سینمای ایران آغازش به سان فیلمفارسی ها نباشد وگرنه در امیدوارانه ترین حالت زمان طولانی باید طی شود  که به یک اثر معقول دست یابیم و در داستانمان دچار تکنیک ناقص بیانی نشویم که اگر اینگونه شود فرم را از دست می دهیم و به هیچ نقطه ی مشخصی نمی رسیم.

حرف زیاد است اما به جمع بندی بسنده میکنم

به نظر نگارنده ی سطور فوق اگرچه انیمیشن تهران 1500 از لحاظ تکنیکی ، مدل سازی کاراکتر در ایران بسیار خوب عمل کرده اما مخاطبان به اصطلاح انیمیشن باز اثر را پس می زنند چرا که  فیلمنامه ی قوی وجود ندارد و تقریبا خالی از خلاقیت است و اگر خلاقیتی هم باشد همگانی نیست و عده ی کمی آن را میفهمند. نمونه ی بارزش در دنیای انیمیشن امسال میتوان به هتل ترانسیلوانیا کاری از تارتاکوفسکی اشاره کرد که با وجود ضعف های کوچکی در فیلمنامه ، از خلاقیت غنی و آدمی خواهان دنبال کردن آن است . پس باز هم باید به آن جمله ی معروف رسید که برای ساخت یک فیلم خوب به سه چیز نیاز داریم : فیلمنامه، فیلمنامه، فیلمنامه

چیزی که ما در مرحله ی آخر به آن توجه میکنیم و نتیجه اش در ضعف های کنونی خلاصه میشود.

جا دارد از تیم آقای عظیمی و همچنین گروه مدلسازی صحنه و آکسسوار تشکر ویژه یی داشته باشم هر چند که انتظار بیشتری می رفت اما باید خسته نباشد گفت و برای کارهای بعدی آرزوی موفقیت کرد .  

عماد نصرآبادی / فروردین 1392